۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

کعبه ی دل

کعبه ی دل را مصفا کن صفا و مروه اش با من

چه زمزم هویدا کن گوارا کردنش با من

طواف از دل بنا بگذار پایان دادنش با من

نماز از عشق بر پا کن سلام و سجده اش با من

به زیر ناودان بنشین نثار رحمتش با من

حجر با چشم دل بنگر گواهی دادنش با من

به راه سعی سعیی کن میسر کردنش با من

دل از بند هوس بگسل به حق پیوستنش با من

زقید جسم و تن بگذر پری رو دیدنش با من

به دل لبیک را سر کن اجابت گفتنش با من

شب قربان به مشعر باش شعور بخشیدنش با من

به مذبح رو چو ابراهیم ذبیح افکندنش با من

به ذبح نفس کوشا باش به اعلا بردنش با من

به حلق از دل بنا بگذار منور ساختنش با من

مکه معظمه ذی حجه 1427

مهران بیغمی

روز شما

امروز چه روز است که خورشید دو تاست

امروز ز روزها برون است و جداست

از چرخ به خاکیان نثار است و صداست

کای دلشدگان مژده که این روز شماست

مولانا

آرزوی دلدار



دل گفت که آرزوی دلدار خوش است

لب گفت سخن همیشه با یار خوش است

دیده چو بدید گفت دیدار خوش است

لب خنده کنان به هرسه افسونگر عشق

گفتا به کمند من گرفتار خوش است

۱۳۸۷ دی ۱۰, سه‌شنبه

حسین

محرم ماندگارترین تابلوی عشق و ایثار

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از این می ارزد


--------------------------
در کوچه ها نسیم بهشت محرم است

این شهر بی مجالس روضه جهنم است

پرواز می کنیم از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقینا محرم است

پیراهن سیاه عزاداریهایمان

زیبا ترین تجلی عشق مجسم است

---------------------------

چون که پرسیدم از منطق که عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی و مجنون فقط افسانه اند

عشق تنها کار عباس علی است

با حافظ

که برد به نزد شاهان زمن گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی


اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی


ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی


شده ام حراب و بد نام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی


تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی


به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی


عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود نه به نامه ای پیامی نه به خامه ای سلامی


سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی


بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ که چنین کشنده ای را نکند کس انتقامی

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

رباعي


كاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه ي فردا نبود

كاش بودي تا فقط باور كني

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

كاش بودي تا كه حق پيدا شود

باطل و جهل و ريا رسوا شود

كاش بودي تا كه نرگس بشكفد

كوبه كو گل در جهان بويا شود

مهران بيغمي - 11/6/87

۱۳۸۷ شهریور ۶, چهارشنبه

زندگي زيبا

زندگي زيباست چشمي باز كن گردشي در كوچه باغ راز كن

هر كه عشقش بر تماشا نقش بست عينك بد بيني خود را شكست

زندگي موسيقي گنجشك هاست زندگي باغ تماشاي خداست

گر تو را نور يقين پيدا شود مي تواند زشت هم زيبا شود

زندگي يعني همين پروازها صبح ها، لبخند ها، آوازها

زندگي از خود رها گشتن بود در وجود حق فنا گشتن بود

گر ازين بازار دنيا بگذري وانگه از چشم حقيقت بنگري

هر چه هست و هرچه خواهد بود اوست وارهان خود را ز هر چه غير دوست

دوست بگزين زندگي يعني همين غير آن درد است و داغ است و حنين

مهران بيغمي - تهران 2/6/87